باسمه تعالی
گفتمان شکست خورده اباحه گرا این روزها صدای نعره اش عجیب دردناک و متاثر کننده است اینها تمام تلاششان را در سالهای پیش کردند تا با تربیت جامعه و پی ریزی بسترهای لازم زمینه ورود جامعه ایرانی به فضای لیبرال دموکراسی را فراهم آورند اما نشد به هزار دلیل. بهر حال در یک کلام میشود گفت خدا در دلهای ما بزرگتر از آن بود که به بتوانند عرصه اش را تنگ کنند. بهر حال امروز دولتی با گفتمان خدمت و عدالت برسر کار است و برنامه هایش را دنبال میکند. جریان غربگرا تمام نگرانی اش این است که مبادا این دولت بتواند با پیگیری صحیح مطالبات مردم و رهبری مسیر به غلط رفته چند ساله اخیر را اصلاح کرده و به شاهراه واقعی اش باز گرداند. اگر این اتفاق حتی به شکل نسبی بیفتد بدون شک حمایت مردم را نیز به دنبال خواهد داشت و این برای آنها خیلی سنگین تمام خواهد شد زیرا زیست آنها تنها در شرایط بحرانی جمهوری اسلامی میسر خواهد بود. به این دلیل اینروزها که دولت در حال شکل گرفتن است بسیار هیاهو میکنند و هرچه بیشتر میخوانی مطالبشان را کمتر حرف حسابی می یابی. فقط شلوغ میکنند .دریغ از یک انتقاد بدرد بخور آسمان و ریسمان را به هم میبافند تا بگویند دولت جدید پیرو طالبانیسم است. این هم از طنز های روزگار است که سیراب شده گان از آبشخور فکری غرب گروهک انحرافی و سرکاری طالبان را که زائیده تفکر استراتژیست های غربی است را چماق کرده و بر سر ما میکوبند. بنده در همین لحظه به طراحان غربی گروهک طالبان تبریک و تهنیت عرض میکنم. واقعا عجب کلکی!؟
جالب اینجاست که این افراد با همان گفتمان شکست خورده و بر مبنای همان فرضیات مستتر در گفتارشان به نقد ناجوانمردانه دولت جدید نشسته اند انگار که هر چه آنها فهمیده اند لا یتغیر قطعی است. یکی نیست به اینها بگوید باباجان! اولادم! فرزندم! این گفتمانی که تو معیار ارزیابی دولت قرار داده ای قبلا در انتخابات از سوی مردم مهر باطل خورده. مگر شما همه چیز را با انسان و خواست و رای او محک نمیزنید؟ پس حرف حسابتان چیست دیگر؟
همان طور که قبلا گفته ام اصل در حرکت ما باید معیار گرایی باشد و نه شخص گرایی. همه را با معیارهای اصولی میسنجیم و قضاوت خواهیم کرد. این لازمه اصول گرایی است.
باسمه تعالی
بیشتر ترجیح میدهم بعد از انتخابات در مورد خودمان و تکالیفی که بر دوش داریم صحبت کنم ولی خوب گاهی بعضی ها نمیگذارند توی حال خودمان باشیم. من نمیدانم کی بالاخره مدعیان آزادی و مدنیت میخواهند کمی به خود بیایند و بد اخلاقی را کم کنند. بله این دولت ضعفهایی دارد قبلا هم گفته ام مثلا اینکه تریبونهای کافی و قدرتمند برای بیان آرمانهایش در اختیار ندارد. برعکس مخالفین مثل فشفشه آتش میسوزانند البته خدا بزرگ است این رسانه ها به اتفاق یک عده دیگر از دوستانشان در ایام تبلیغات انتخاباتی هر چه داشتند رو کردند هرچی فحش و نفرین بود ردیف کردند روی سر کل جریان دین باور و مگر همین ها نبودند مخصوصا همانی که سابقه خود کشی هم در پرونده اش دارد که با وقاحت مینوشتند برای جلوگیری از حاکم شدن فاشیزم به این هاشمی لعنتی رای میدهیم و پیشنهاد میکردند روی دیوار های شهر بنویسند برای جلوگیری از قدرت یافتن بسیجیها به احمدی نژاد رای ندهیم و علنا فریاد میکشیدند از بغض احمدی نژاد هر کاری بتوانیم میکنیم و هر کاری توانستند کردند اما سرانجام چه شد؟
چقدر بی ادب هستید؟
من نمیدانم واقعا رعایت نزاکت و ادب به هنگام انتقاد از دیگران آنهم در وبلاگ شخصی اینقدر سخت است که بی پروا و هتاکانه فحش و ناسزا میدهید. من امتحان کرده ام خیلی هم مشکل نیست تمرین کنید! شما هم میتوانید مودب باشید. حتما باید یکی بالای سرتان باشد که موقع نوشتن پستها فحش ندهید. آخه برادر من! خواهر من! میخواهی انتقاد کنی چرا دهانت را آلوده به کلمات رکیک میکنی باور کن ارزشش را ندارد خونسرد باش!
آخه چقدر دروغ؟
متحیر مانده ام من توی این مدت که بعضی ها از بالا و پائین رفتن دیگران در عرصه سیاست چه منفعتی می برند که حاضرند به خاطر آن مثل لوز بر وزن فوز دروغ بگویند. حیف که وقتش را ندارم و الا نشان میدادم روزانه چند تا دروغ میبافند. واقعا فکر می کنید با دروغ به هدف میرسید حاشا و کلا.
چقدر این روزها گرفتارم خدا! به زور وقت میکنم هر از گاهی وبلاگ را آپدیت کنم. ولی برعکس من مخالفین دولت مثل مسلسل مطلب میزنند. این واقعا منصفانه نیست. تا کی این وضع ادامه پیدا میکند؟